تبليغاتX
طفلک جون

طفلک جون

           

              

 

  بن بست وجود ندارد...

 یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:33  توسط حدیث  | 

سلام

خیلی وقته که نه سراغ نت اومدم نه وبم

تنها دلیلی که گاهی اومدم واسه گرفتن کارت امتحانم بوده

دیروز امتحانمو دادم انتظار نتیجه بهتری داشتم ولی خب.... چه میشه کرد

فعلا فقط منتظرم و امیدوار تا بشود هر آنچه که باید

این مدت که مشغول درس و مشق بودم خیلی اتفاقا افتاد که خوب یا بد باعث بزگتر شدنم شد

کلی تغییر تو کار .تو دوستی. تو عشق و بزرگتر از همه اینها تو اعتمادی که به آینده وجود داشت و وقتی دولتمردای یه ملت گند می زنن به اون

چی می تونی بگی وقتی می بینی همه چی رو باختی

بی خیال نمی خوام در اینمورد حرف بزنم چون حرف زدن نمی تونه کمکی بکنه

چون فکر کردن به اون فقط اعصابمو خرد می کنه

اتفاقای امسال بیشتر از هر وقت دیگه بزرگترم کرده

تغییر چیز بی نظیریه که فقط با گذشت زمان به دست میاد و کلی صبر می خواد

گاهی سخته

شاید همراه با رنجم باشه

ولی همیشه همه آدما تجربه ای از این لحظه ها رو داشتن

چون یا نمیتونن چیزی که دوست دارن رو بدست بیارن یا اگرم به دستش آوردن نمیتونن برا همیشه نگهش دارن ولی یه حقیقتی وجود داره گاهی مهم نیست که به هدفت می رسی یا نه این که چطور بتونی به اون برسی مهمه!

سعی کن در لحظه هایی که راهی رو برای رسیدن طی میکنی از تک تک زمان هات استفاده کنی و لذت ببری چون همیشه مهم ترین لحظه همین لحظه ایه که توش وجود داری

شاید یه سری اتفاقا نباید بیفتن اما وقتی رخ دادن غصه خوردن یا غلط زندگی کردن باعث رسیدن به اون چیزی که می خوای نمیشه پس قوی باش و همیشه تلاش کن

چون من حتی اگه از بین همه کساییکه دوسشون دارم و دارم باهاشون زندگی می کنم فقط یه آدم خوب پیدا بشه به امید همون زنده خواهم بود و خوب خواهم دید

چون به نظرم این بهترینه!

شب دراز است و ...

همیشه حرف برای گفتن هست

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:23  توسط حدیث  | 

سلام

من غصه دار نیستم فقط یه ذره بی حوصلم چون هر چقد تلاش میکنم نمی تونم به وضعیت آرامش تو کارام برسم

بی خیال

دو روز پیش تولد طفلک جونم بود

تولدت مبارک

ببخشید دیر شد

بچه ام سه سالش شد

بازم داره عید میرسه و حال و هوای همه چی در حال عوض شدن و نو شدنه!

پیشاپیش سال نو همه مبارک

راستی دیدین امسال ۳۰ اسفند داریم

تولدمه

امیدوارم همه تون همیشه زیبا ببینین و زیبایی نصیبتون شه

فعلا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:38  توسط حدیث  | 

سلام

این مدت که نتونستم بنویسم کلی حرف داشتم

کلی گرفته بودم

عصبانی خسته

دوباره درس

نمی دونم

یه مدت اومده بودم که بنویسم فهمیدم که نباید دوست داشت نباید اعتماد کرد و من دیگه نه دوست خواهم داشت و نه اعتماد از همه چی خسته بودم

یه عالمه حرف که واسه گفتنش جایی نداشتم

اما مثل همیشه زمان که می گذره خیلی چیزا عوض میشه وقتی می تونی خوب فکر کنی!

الان اینجام گرفته نیستم ولی نمی خوام با رفتن زندگیم به یه مسیر دیگه اوقاتی که می تونن خیلی ارزشمند باشن رو از دست بدم

بسه!

الان دانشگام

یه جلسه با گروه داشتیم

یه دعوای محترمانه

یکی که می خواد این اتحاد رو خرابش کنه چون می بینه همه چی اون طوری نیست که می خواد آخه هزار تا مشکل هست

یکی که زیادی رو حرف خودش وایساده

نمی دونم!

اعصابم کلی خرد شده

ولی بازم بی خیال

دیروز ثبت نام ارشد بود

منم دارم میرم خونه که بعد عروسی دختر عمه ام باز هم شروع کنم به خوندن!

( جای مرد تنهای شب خالی که کلی به این عروسیه بخنده)

اینجا که بودم........

ولش کن

بهتره برم که خیلی دیرم شده

فعلا

همیشه کسب موفقیت بهترین نیست حفظ ارزشها می تونه موفقیت بزرگتری باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 15:59  توسط حدیث  | 

هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم آنقدر که در من هراس گرفتن دستی هست ترس از گم شدن نیست!!

سلام

من اینجام

بر  می گردم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 13:58  توسط حدیث  | 

......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17:19  توسط حدیث  | 

سلام

امشب حس کردم که چقد نسبت به قبل کم میام اینجا و کمتر می نویسم و میگم

چقد همه چی عوض میشه

تازگیا کلی وقت کم میارم و نمی دونم چه کنم!!

دلم کلی مسافرت می  خواد و  الواتی ( حالا یکی ندونه میگه طفلک!نیست منم همش پابند خونه ام!)

دلم کلی وقت اضافه می خواد

دلم معرفت بهترین دوستای اینجامو می خواد که بد جوری قاطی شدن با زندگی بی معرفتشون کرده

دلم ....

دلم می خواست الان دختر همسایه شاد می بود آخه چند وقتیه باباش رفته تو یه خواب عمیق که بهش می گن کما! دلم می خواست مثل همیشه لبخند رو لباش می بود

دعا کنین واسش

امشب با خوندن پست های قدیمی حس کردم همه چی عوض شده

چقد من تغییر کردم

چقد رنگ همه چی یه جور دیگه شده

نمی دونم بگم بهتر شده یا بدتر ولی هر چی که هست خیلیهم بد نبوده

بزرگ شدم و با گذشت زمان خیر سرم دارم عاقل تر می شم

فقط نمی دونم چرا همه می گن روز به روز خل تر میشی!( فکر کنم از حسادتشونه)

یه چیزی وجود داره:

بعضی چیزا چه بخوای چه نخوای تموم میشن

نمی مونن

یه حضورایی تو زندگیت هست که خیلی بزرگترت می کنه. باعث میشه خودتو خیلی بهتر بشناسی

هر چند در عوض آسیب دیدین احساساتت یا حتی چیزای دیگه باشه

نمی گم خوبه ولی خب بد هم نیست

تجربه است

فقط بعضی تجربه ها بهای بزرگی دارن!

الان با تمام وجود به یه چیزی معتقدم

سخت نگیر

راحت زندگی کن

زندگی به اندازه کافی روی ناخوش واسه نشون دادن داره تو دیگه بدترش نکن هر چند خودمم گاهی کم میارم ولی خب سعی می کنم این قضیه رو حفظش کنم

هر چند همیشه دل تنگ می شم

دل تنگ همه عزیزایی که همیشه واسم عزیزن و دوسشون دارم ولی خب چه کنم؟!!

زندگی هر کاریش که بکنی یه لحظه ام وای نمیسه!

دلم گاهی مرد تنهای شب رو می خواد و نمی دونم چرا؟!

شاید چون حرف زدن باهاش راحته

بی خیال

کوچیکه اینجا این پشت نشسته و فردا دو تا امتاحان سخت داره

اصلا هم فکر نمی کنم که شاید الان چش دیدن منو تو نت نداشته باشه

خب به من چه!

ما هم این دوران خوش دانشجویی رو گذروندیم.یادش به خیر(چه شب ها که با بهار تو سایت خوابگاه الواتی نکردیم!البته فکر کنم بهتر بود می گفتم : درس نخوندیم یا تا صبح به مطالعه ننشستیم!)

هر وقتم که میام سراغ اینترنتکوچیکه می پرسه ؟

تو هم وب داری و می نویسی؟

منم صادقانه جواب می دم که : نه بابا

خب دیگه بهتره من برم

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

در من نفسی نیست

در خانه کسی نیست

تا اینه رفتم که بگیرم خبر از خود

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 1:53  توسط حدیث  | 

رمز خوشبخت
 زيستن، در آن نيست كه كاري را كه
 دوست داريم انجام دهيم؛ بلكه در
 اين است كه كاري را كه انجام
 مي
 دهيم دوست داشته باشيم

سلام

امشب بلندترین شب ساله و من تصمیم دارم تا خود صبحش رو بیدار بمونم

همیشه سکوت همه شبا روشنیدم و درک کردم پس امشب نباید از دست بره

امشب میخوام بیشتر از هر شب دیگه ای فکر کنم و یه جورایی منتظر باشم.

چرا دنیا این جوریه؟ بهتر بگم چرا آدما این طورین؟

آره بازم دلتنگم مثل خیلی وقتای دیگه اما غمگین نه

خیلی وقته از غصه خوردن خسته شدم

ولی یادآوری تمام خاطرات گذشته دلتنگم می کنه

همیشه همین طور بوده کسایی به یادتن که شاید حتی به فکرشون هم نباشی و اون وقت در حسرت......

خب مگه نه اینکه:

دوست داشتن
 و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين
 لذت دنيا است

منم آدمم نه!شایدم نباشم!( آخه بعضیا می گن فرشته ای!!)

مسخره است! نه ؟!!!

می دونم!

من هیچ وقت آدم نمی شم: یه جمله معروف از هم اتاقی اسبق بهار

یادش به خیر

پارسال چه غوغایی راه انداخته بودیم تو خوابگاه

چقدرخوش گذروندیم

خوردیم

رقصیدیم

کلی انرژی خالی کردیم بدون اینکه خسته شیم

حالا اینجام

خونه

جایی که بیشتر از هر جای دیگه دنیا دوسش دارم ولی خب اصلا قابل قیاس با پارسال نبود.یه جورایی خیلی مودبانه و کسل کننده

من بیشتر از اینا هیجان می خوام

دلم گرفته

گاهی از خودم خسته میشم

اما نمی تونم نگم اگه قرار باشه اینجا هم ننویسم دق می کنم

چون در اون صورت فقط می مونه تو دلم.

همین!

ولی هر چی که هست یه پاییز دیگه از عمرمون هم گذشت

تموم شد

می بینی چقد دوس داره سریع بگذره؟

پس باید بهترین استفاده رو ازش کرد

و بهترین تصمیما رو گرفت

اما گاهی سخته .کنار اومدن با بهترین ها سخته چون باید از قشنگترین ها و دوست داشتنی ترین ها گذشت

ولی خب درست از نظر کی؟

نمی دونم

ولی یه چیزی رو می دونم:

تصميمات
 كوچك را بايد با عقل گرفت و
 تصميمات بزرگ را با قلب

ته همه اینا من هنوزم دلتنگم

دلتنگ لحظه های بی تردید تکرار!

امشب خیلیا یادم انداختن واسه یه دقیقه بیشتر با هم بودن باید جشن گرفت ودور هم بود

یادم انداختن آخرین فرصت شمردن جوجه هامه

یادم انداختن پارسال این موقع چه لحظه های خوبی خلق کردیم

و......

همه شون واسم عزیزن و دوسشون دارم

اما دلم می خواست کسی به یادم می بود که حقیقتا امشب به یادش بودم

بی خیال

دنیا هنوزم داره می گذره

مگه نه؟

من رفتم که تا خود صبح بیدار بمونم

راستی اینو که یادتون نرفته:

                    شب چله

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:47  توسط حدیث  | 

میگن در عشق و جنگ همه چیز عادلانه است!

ولی من میگم هیچی عادلانه نیست! همین

مهم نیست .مهم اینه که زندگی و روزگار خیلی برا گذشتن عجله داره و اگه بخوای دیر بجنبی باختی

یه مدت دوباره رفته بودم تو خودم

ولی واقعا چه فایده ای داره.

به قول یکی از دوستا چه فایدهای داره حتی اگه کسی بخواد بدونه چی تو دلته!

خیال اینکه شاید برای بقیه مهم باشی اصلا جالب نیست

همیشه دوستام واسم مهمن و دلم می خواد بتونم خوشحالشون کنم . همین کافیه

من الان لحظاتی رو دارم که می تونم بهترین استفاده رو ازش بکنم

خسته شدم از گاهی فقط غر زدن

من می تونم پس چرانباید استفاده کنم.

ببین کی گفتم!

تو زندگی یه جاهایی صبر هم لازمه برا رسیدن به بعضی چیزا نباید خیلی عجله کرد و ارزش لحظاتی رو که می تونن بهترین باشن از دست داد

من دوباره مثل قبل سرشار از انرژیم

اگر با دیدن رنگین کمان می ایستی و به زیبایی آن خیره می شوی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر بارانی که بر سقف اتاقت میبارد به تو شهد آرامش می چشاند ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر با پیام  غیرمنتظره ای خوشحال و شگفت زده می شوی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر به طلوع و غروب آفتاب خورشید بنگری و بخندی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر از درد و رنج دیگران ناراحت و پردرد می شوی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر زیبایی رنگ های  گل کوچکی را درک کنی ،  بدان که هنوز امیدواری !

اگر با سختی ها روبرو می شوی و می جنگی  بدان که هنوز امیدواری !

اگر آرامش بعد از طوفان دریا را دیده باشی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر لبخند کودکی ، قلبت را شاد می کند ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر با نگاهی به گذشته لبخند بزنی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر خوبی های دیگران را می بینی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر لذت پرواز پروانه را درک کنی ، بدان که هنوز امیدواری !

اگر به فکر آرامش هستی ،  بدان که هنوز امیدواری !

اگر به بهار فکر می کنی ، بدان که هنوز امیدواری !

و بالاخره

اگر کلمه امید هنوز مفهوم خود را نزد تو از دست نداده و به آن می اندیشی

پس بدان:

 هنوز امیدواری و وجودت پر از زیبایی است و هرجا که بروی با خود نور و برکت میبری

این همه دلیل

من حتی بدون دلیل هم می تونم خوش باشم

یه چیزی هست

اونم اینه که دیگه دلم نمی خواد به همین راحتی اجازه بدم غم نو وجودم لونه کنه

راست میگن که فردا یه روز جدیده

شاید روزگار اون جوری نباشه که من می خوام

ولی من آینده رو اون جوری که می خوام می سازم

من همینم که دیدی!

با یه عالمه انرژی که می تونم به همه دوستام هدیه کنم.

من هیچ وقت نمی خوام یه بازنده باشم

همیشه در اوج باش

فعلا

 

         

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 0:31  توسط حدیث  | 

         

هیچ کس این روزها همدرد و همرازم نشد

آگه از درد من و دلسردی سازم نشد

هیچ کس...

 

همدرد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 15:26  توسط حدیث  | 

 

 

هرگاه در غروب عاطفه تنها شدی به یاد کسی باش که در تنهایی به یادت باشه

 

        من هنوز زنده هستم

        بی آنکه درست زندگی کنم

        ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 23:22  توسط حدیث  | 

 

ماه از آن بالا خودی می نماياند که هست هنوز.
هميشه آن بالا بوده است،
هر وقت که بالا را نگاه کردم.
هميشه آن بالا هست.
نگران نيست، نگاه می کند.
وامدار نيست، گوش می کند.
هميشه هست،
وقت شادی ها، وقت غر زدن ها،
روزهای عاشقی، روزهای مهربانی،
روزهای سفر، روزهای زندگی، روزهای مرگ.
روزهايی که حرفی بود برای زدن،
روزهايی که سکوتی بود برای شنيدن.
شايد که نشانی از هستی است،
يا که نماد عشق است.
شايد که خود زندگی است با تمام تنهايی اش.
هر چه هست،
ماه من بوده هميشه،
ماه من است.
نگاهش کنيد، شايد شما هم ماهی داريد آن بالا.
نگران نيست، نگاه می کند.
وامدار نيست، گوش می کند.

 

امشب بازم ماه کامله و یه عالمه خوشگله

خیلی دوسش دارم .

دیدنش هم شادم می کنه و هم دل تنگ

دل تنگ همه خوبی ها و قشنگی های دنیا و کسایی که دوسشون دارم

کسایی که دوسشون دارم و ازشون دورم

برای همه کسایی که واسم عزیزن

و برای سمیر........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 1:55  توسط حدیث  |