تبليغاتX
طفلک جون

طفلک جون

الهییییییییییییییییی!!!

ببینین چه بامزه است.

بامزی بیده!!!

فکر کنین اگه الان بهتون می گفتن می تونین یه روز بچه باشین!!

چی کارمی کردین ؟!!

همیشه خوش باشین

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 13:23  توسط حدیث  | 

سلام

واااااای دلم واسه اینجا تنگ شده بود.

هفته قبل خیلی پر دردسر بود امتحانای پایانی آز هامون بود . الان هم تو فرجه ها هستیم

فکرش رو بکن .! بعدش میشه تعطیلی

دلم می خواست الان یه عالمه وقت داشتم و کلی حرف می زدم اما حیف که هر وقت به زمان نیاز داریم سریعتر از اونچه که هست میره.

کاش گاهی به جای اینکه زمان می گذشت و ما می موندیم .ما می گذشتیم و زمان می موند!

********************

فهميدن عشق را چه مشگل کردند

ما را ز درون خويش غافل کردند

ديگر کسي به فکر ماهي ها نيست

سهراب بيا ؛ سهراب بيا که آب را گل کردند.........

********************

همیشه خوش باشین

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:35  توسط حدیث  | 

در شب مهتابی وقتی از ما پرسیدند زمان چیست ؟ وقتی پرسیدند زندگی چیست ؟ غم چیست ؟ قسمت چیست ؟ ناراحتی چیست ؟

مثل خر خوانی که شب امتحان را نخوابیده همه جواب هایی را که زمانی با قلبمان می دانستیم با یکدیگر قاطی کردیم!

                                         

امروز می خوام برم بیرون می خوام برم یه چیزی بخرم اما نمی دونم کجا باید برم ؟!!! شما کمکم کنین!!!

می خوام برم از همه بپرسم که کجا میشه یه اکسیری پیدا کرد که این همه خستگی ها و دور شدن ها و کدورت ها و غم ها رو از بین ببربه!!!

کاش میشد به همین راحتی این چیزا رو فراموش کرد می دونی هیچ چیزی این

 آ رامش رو به آدم نمیده که فراموش کردن همه چیز میده!

این که فقط تو زمان حال باشی و فقط برای شاد بودن در این زمان زندگی کنی !

ولی خب خودمونیم گاهی اسمون دل ادم بد جوری ابری میشه اون وقته که دلت یه عالم بارون می خواد تا همه چی مثل قبلش صاف شه !!!

من از رکود و تکرار بدم میاد . تحمل ندارم بدون هیچ هیجانی زندگی کنم.

همیشه هم سعی می کنم که این طور باشم اما گاهی این حس که تنهام اذیتم می کنه . البته منظورم تنهایی دلمه  . هههههههههههههههههههههههههههی نمی دونم !

باز هم بی خیال!

راستی قرار بود در مورد بهار و میشکا بنویسم و بارقه ها!!!!( فکر کنم بهار بکشتم!!!)

نه ! شما بگین کسی که از دیشب فکر کنه چی بپوشه و .....( حالا نمیشه همه شو اینجا گفت) طفلک میشکا!!!!!! دلم می سوزه براش

می بینین همه که مثل من نیستن صاف و صادق و طفلک بیان دانشگاه و برگردن که !

به قول خود بهار روزگار غداریه!!!

من که فکر می کنم بهار امروز یه سوالات کاملا درسی براش پیش اومده که اتفاقا میشکا قادر به حل اوناست!

ولی خب خودمونیم . ما که می دونیم میشکا خودشو به بهار می چسبونه و الا!!!!!

خب دیگه فکر می کنم همین قد برا از دست دادن سرم کافی باشه!!

 

دیگه اینکه : دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد

                  غمی دارم ز دلتنگی در این عالم نمی گنجد

 

البته من الان غمگین نیستم ها !

ببینین

همیشه خوش باشین

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 13:29  توسط حدیث  |