تبليغاتX
طفلک جون

طفلک جون

سلام

نمی دونم قضیه چیه؟!

از وقتی بعد دانشگاه اومدم خونه همه یه جورایی به این نتیجه رسیدن که من خل شدم؟!!

( شایدم بودم خودم خبر نداشتم!!) حالا هر چی که هست می دونم تهش کجاست : اونجایی که بخوای رها باشی ! بی خیال باشی و خوش . میدونی نمی دونم ما آدما چرا دوست داریم همیشه به همه بفهمونیم که یه عالمه غم داریم و مال هیچکی هم به اندازه مال ما نیست؟!!!!

میدونین اونا وقتی شوخی های نا تموم منو می بینن یا اینکه هر چی بهم میگن میبینن بهم بر نمی خوره و یا بالاخره یه جوری با خنده تمومش میکنم مطمئن میشن که من یه چیزیم شده.

خودمونیم زندگی هم چیز عجیبیه ها!!

گاهی چیزی جز عادت کردن نیست . وقتی عادت می کنی از دست میدی و وقتی از دست میدی چشم به راه می مونی و این چشم به راه موندن چقد سخته!!!

گاهی هم اون قد برات قشنگه که دلت می خواد همه رو بغل کنی و بهشون این رو بفهمونی ! دلت می خواد داد بزنی بگی : خداااااااااااااااااااااااااااااا مرسی

گاهی هم .......

هر چی که هست جالبه.

همه توم همیشه خوش باشین

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 11:54  توسط حدیث  |