دیگر اندیشه ام پی گیر پاپوش های مندرس نمی شود !!!

ماه من گوش كن . . .
تو تنها مي داني قصه زندگي ام را
قصه اي كه با غصه آغاز شد
چه پاياني را بايد برايش نوشت !
من چشمهايم را مدتي ست به پنجره دادم
هميشه آرزو داشتم جاي يكي از آن ستاره ها بودم
ستاره اي كه هر شب بر روي شانه هاي تو به خواب مي رود
ماه من گوش كن . . .
تصميم گرفته ام قصه زندگي ام را دوباره بنويسم
بدون گذشته اي تلخ كه هر روز به خاطرتش ملامت مي شوم
مي دانم سخت است باور جوانه زدن درختي خشكيده
و من همان درختم
كه بايد در كوير دل آدمهايت دوباره سبز شود
توقعي ندارم هيچ يك از ابرهايت
برايم باران ببارند . . .
من مدتي ست اشكهايم را به باد سپردم
ديگر نه از تنهايي مي هراسم
و نه به تنها ماندن مي انديشم
فقط اين را بدان
قصه شبهاي تنهايي من و تو
آغاز قصه عشقي خواهد بود بي پايان
ماه من گوش کن . . .
غصه این قصه را با من فراموش کن . . .

