خسته از تکرار فردای بی حاصل!!!
خیلی بده پر از شور باشی پر از هیجان ولی احساس کنی همش داره خاموش میشه!!!
احساس کنی داری خاموش میشی و....
و اون وقت تو میمونی با این همه فکر.اندیشه و دلت میخوات بدوی فریاد بزنی و از ته دل بخندی اما آخرش چی؟
میمونی تویی که شاید شاد باشی شاید با بچه ها بخندی و خیلی هم خوش باشی
اما لبخندت هیچ وقت به چشات نمیرسه
واینجا دیگه نمی دونم چی باید بگم جز نمیدونم!!!!
این جور موقعا خیلی دلم می خواد کتاب بخونم تا فقط خودم باشم و خودم
هیچ چیزی رو به اندازه خوندن دوست ندارم ولی خب بدجور با بیکتابی مواجه شدم.
بگذریم
همیشه خوش باشین
فعلا

