سلام
امروز می خواستم از چیزای باحال و اتفاقات قشنگ بنویسم
از آخر هفته ای که خونه بودم و به اصرار دوستم کلی باهاش (با ماشینش) چرخیدم و آخرش در جواب اینکه گفتم با این وضع افتضاح رانندگیت کی بهت گواهی نامه داده؟!! گفت: من که گواهینامه ندارم!!!
از اذیتهایی که تو خونه کردم که آخرش شد همون خوشحالی از دور شدن من!
یا اتفاق دیروز که داداش بلقیس(یکی از بچه های اتاق)اومد یه سری به خواهرش بزنه ! اونم با یه موتور و وضعیت باحالی که داشت و حضور تمامی بچه هایی که میشناختنش و اصرار اینکه :بابا ما دیدیمت
صحنه جالبی بوده و فقط جای من خالی!![]()
همه این رو که بذاریم کنار به مسایل امروز میرسیم
به اتفاقاتی که داره اطرفمون رخ میده
به درگیریهایی که هست.چه تو دانشگاه خودمون(تهران)و چه امیرکبیر
نمی دونم چی بگم چون همیشه سعی کردم در مورد این مسایل بحثی نکنم
ولی خب! یه واقعیاتی هم هست: یه چیزایی که شاید نباید تا این حد بی خیال باشیم
من دنبال مقصر نیستم چون همیشه مقصرین واقعی پاکترین آدم ها میشن و کلی هم مدعین
همیشه همینه : از دانشجو جماعت فقط داره استفاده میشه. دردسرش و تمام درگیریهاش مال ایناست و .......
کسی صدای فریادشون رو نمیشنوه
با درست یا غلط بودنش کاری ندارم فقط میگم :
آخرش هیچ کس فریاد رست نیست! ته تهش تنها می مونی ! همین و می فهمی که ......
به نظر من ته همه اینا یه چیز دیگه است و همه این به شور در آوردنا و شلوغ کاریا و حتی همین مبارزه با بدحجابی خودمون منحرف کردن ذهن آدماس
خیلی دلم می خواد بدونم ته همه اینا چیه ؟ دارن با ایران چه میکنن؟
کاش قدر این عشقی که به ایران داشتیم رو می دونستن.
فقط یه ذره!!!
هی.........................
رسم بد عهدی ایم چو دید ابر بهار گریه اش یر سمن و سنبل و نسرین آمد

