گفتم خدایی هست ...
گرواعظی دیدم درخلوتش مست است
برحرف خود سست است ، گفتم خدایی هست
گرابربه بارش شد ، بغضش زیادش شد
سیلی به نامش شد ، گفتم پناهی هست
گر قافیه گم شد ، قطعه به ماتم شد
غم ها به خاتم شد ، گفتم رباعی هست
برگی که زرد است او، جانم گرفت ازاو
با شور پاییزی ، گفتم بهاری هست
گرشب شود عالم ، رویم به مهتاب است
باخنده ای پردرد ، گویم که مِهری هست
گفتم دل آهن شو ، گفتم توانی هست
گرچشمه ها خشکید ، نایِ نفس بُرّید
گفتم خوشت باشد ، رویا سرابی هست
گر هردری بسته ، درهای اوبازاست
گردرببندد او، دیگرچه راهی هست
سلام
این چند روز حالم گرفته است.
حوصله خودم رو هم ندارم
چند روز پیش یکی از دوستام تو صانحه رانندگی فوت کرد.![]()
مرگش اونقد ناگهانی بود که باورش برا کسی مقدور نیست و تحملش هم خیلی سخته!
نمی فهمم این همه با امید زندگی کنی. شاد باشی و سر زنده بعد اون وقت یهو .............................
سخته!
فعلا![]()

