سلام
چند وقتیه می خوام بیام اینجا ولی وقت نمی کنم . وقت که نه! بیشتر تنبلیه!!!!
این آخر هفته حسابی تو اتاق خندیدیم!
قضیه اینه که مامان مندوس (مندوس: یه جورایی آقای آینده گین گین) می خواد بیاد ملاقات گین گین ( هم اتاقی بنده! )
از بس این دوست من زیادی با ادبیات خوابگاه آشنا شده. هیچ جوری نمی تونه کاملا مودبانه ( منظور بدون هیچ گونه سوتی) صحبت کنه!
این چند روز ممنوع الصحبتش از نوع خوابگاهی کردیم.
وضعیت قشنگیه![]()
ولی خودمونیم بعید می دونم این قضیه کاملا به خیر بگذره!
( فکر کنم گین گین بکشتم!)
ولی خب خوبه ما آدما همیشه انتظار یه حادثه غیر منتظره رو داشته باشیم و خودمون رو واسش آماده کنیم.![]()
یه ذره هیجان بیشتر تو زندگی هیچ چیزی ازت کم نمی کنه!
به قول یکی از رفقا: من این بدن رو نمی دم کرما بخورن!![]()
از زندگی تا اونجایی که می تونی استفاده کن! و لذت ببر!![]()
همیشه خوش باشین
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:19  توسط حدیث
|

