سلام
امروز آخرین روزیه که اومدم دانشگاه
امروز فارغ التحصیل میشم.
امروز ۴ سال میگذره
گذر زمان.....
دلم برای همه چی تنگ میشه
دلم برای همه چی خیلی زیاد تنگ میشه
برای همه بچه های خوابگاه
برای بهار که فردا داره میره
برای گلوی که رفت
و همه کسایی که دارم ازشون دور میشم و شاید دیگه نبینمشون
چقد بده
برای همه شیطنت هایی که کردیم.جیغ هایی که کشیدیم.مراسم هایی که تو خوابگاه داشتیم.برای رقص برازجونیمون.برای زنهام. برای همه و همه چی.
و البته دانشگاه و دوستام
دائی.بر و بچ زمین. گروه ریاضی . همکلاسیام. آقای رضایی! و.....
برای بچه های گروهمون و اردوهایی که با هم رفتیم.دودره بازیهایی که داشتیم.دیونه بازیهایی که در آوردیم.
گاهی فکر میکنم دیگه هیچ وقت و هیچ جا بعضی از این خاطرات تکرار نمی شن.
هیچ وقت خاطرات این چند سال رو فراموش نمی کنم.
و مثل یه چیز ارزشمند همیشه یادشون باهامه.
امیدوارم همه کسایی که دوسشون دارم همیشه و همه جا خوب و خوش باشن.
دلم برای سمیر هم خیلی تنگ میشه...
برای کسی که خیلی دوسش دارم.
و از اون بالا کفتر میایه![]()
ولی چه میشه کرد؟!!
گاهی فقط باید رفت.....
ما هم رفتیم
فعلا ![]()

