بعد تقریبا یه ماه.
یه ماه که خیلی مفید نگذشت. در کل بد نبود ولی خب گاهی خیلی علاف بودم و بیکاری بدجوری
بی حوصله ام میکنه.
چند وقتیه اینترنت خونه قطعه به خاطر مشکلی که کامپیوتر داره.حالا قراره درست شه.
اصلا دلم نمی خواد زندگی رو با یکنواختی بگذرونم.دلم می خواد همیشه پر شور باشه و پر از هیجان دوست دارم همیشه کاری برای انجام دادن داشته باشم.
از راکد بودن بدم میاد .ازاینکه همیشه کاری واسه انجام دادن داشته باشم احساس زنده بودن می کنم.
امروزم اومدم تهران دنبال کارای فارغ التحصیلیم .پر از دردسر هنوزم تموم نشده.
راستی چند وقتیه یه صحبت هایی شده واسه اینکه شاید یه جایی برم سر کار امیدوارم بشه .اگه بشه که خیلی چاکرتیم خداااااا
زندگی چیز عحیبیه ولی عجیب تر از اون ما آدم هاییم.مگه نه؟!
گاهی یادمون میره کجاییم و چی میخوایم.با نگران بودن برای آینده لحظه های خوشی که میشه تو زمان حال داشته باشیم رو از دست میدیم.
طوری زندگی می کنیم که انگار اصلا قرار نیست یه روزی بمیریم.
دیگران رو از خودمون دلگیر می کنیم و فراموش می کینم که ظرف چند ثانیه میشه زخم هایی تو دل آدما کاشت که التیامشون شاید سالها طول بکشه.
گاهی انتظار داریم همه چی اون جوری باشه که می خوایم و فقط گله می کنیم که چرا زندگی اون جوری که می خوایم نیست و فکر نمی کنیم شاید تلاشمون کافی نیست و اون جوری که باید باشه نیست.
گاهی دلمون میخواد بعضی ها دوسمون داشته باشن ولی خب نمیتونیم کسی رو مجبور کنیم که دوسمون داشته باشه ولی می تونیم محبوبش باشیم.
گاهی ارزش یه چیزایی رو فراموش میکنیم یا خودمون رو میزنیم به اون راه چون فکر نکردن به اون از عذاب وجدانش رهات میکنه و گذروندنش آسونتر میشه.
یادمون باشه کسی که دارایی زیادی داشته باشه ثروتمند نیست ثروتمند واقعی کسیه که نیاز کمتری داشته باشه
بی خیال
همیشه حرف واسه گفتن زیاده

