تبليغاتX
طفلک جون

طفلک جون

سلام

امشب حس کردم که چقد نسبت به قبل کم میام اینجا و کمتر می نویسم و میگم

چقد همه چی عوض میشه

تازگیا کلی وقت کم میارم و نمی دونم چه کنم!!

دلم کلی مسافرت می  خواد و  الواتی ( حالا یکی ندونه میگه طفلک!نیست منم همش پابند خونه ام!)

دلم کلی وقت اضافه می خواد

دلم معرفت بهترین دوستای اینجامو می خواد که بد جوری قاطی شدن با زندگی بی معرفتشون کرده

دلم ....

دلم می خواست الان دختر همسایه شاد می بود آخه چند وقتیه باباش رفته تو یه خواب عمیق که بهش می گن کما! دلم می خواست مثل همیشه لبخند رو لباش می بود

دعا کنین واسش

امشب با خوندن پست های قدیمی حس کردم همه چی عوض شده

چقد من تغییر کردم

چقد رنگ همه چی یه جور دیگه شده

نمی دونم بگم بهتر شده یا بدتر ولی هر چی که هست خیلیهم بد نبوده

بزرگ شدم و با گذشت زمان خیر سرم دارم عاقل تر می شم

فقط نمی دونم چرا همه می گن روز به روز خل تر میشی!( فکر کنم از حسادتشونه)

یه چیزی وجود داره:

بعضی چیزا چه بخوای چه نخوای تموم میشن

نمی مونن

یه حضورایی تو زندگیت هست که خیلی بزرگترت می کنه. باعث میشه خودتو خیلی بهتر بشناسی

هر چند در عوض آسیب دیدین احساساتت یا حتی چیزای دیگه باشه

نمی گم خوبه ولی خب بد هم نیست

تجربه است

فقط بعضی تجربه ها بهای بزرگی دارن!

الان با تمام وجود به یه چیزی معتقدم

سخت نگیر

راحت زندگی کن

زندگی به اندازه کافی روی ناخوش واسه نشون دادن داره تو دیگه بدترش نکن هر چند خودمم گاهی کم میارم ولی خب سعی می کنم این قضیه رو حفظش کنم

هر چند همیشه دل تنگ می شم

دل تنگ همه عزیزایی که همیشه واسم عزیزن و دوسشون دارم ولی خب چه کنم؟!!

زندگی هر کاریش که بکنی یه لحظه ام وای نمیسه!

دلم گاهی مرد تنهای شب رو می خواد و نمی دونم چرا؟!

شاید چون حرف زدن باهاش راحته

بی خیال

کوچیکه اینجا این پشت نشسته و فردا دو تا امتاحان سخت داره

اصلا هم فکر نمی کنم که شاید الان چش دیدن منو تو نت نداشته باشه

خب به من چه!

ما هم این دوران خوش دانشجویی رو گذروندیم.یادش به خیر(چه شب ها که با بهار تو سایت خوابگاه الواتی نکردیم!البته فکر کنم بهتر بود می گفتم : درس نخوندیم یا تا صبح به مطالعه ننشستیم!)

هر وقتم که میام سراغ اینترنتکوچیکه می پرسه ؟

تو هم وب داری و می نویسی؟

منم صادقانه جواب می دم که : نه بابا

خب دیگه بهتره من برم

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

در من نفسی نیست

در خانه کسی نیست

تا اینه رفتم که بگیرم خبر از خود

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 1:53  توسط حدیث  | 

رمز خوشبخت
 زيستن، در آن نيست كه كاري را كه
 دوست داريم انجام دهيم؛ بلكه در
 اين است كه كاري را كه انجام
 مي
 دهيم دوست داشته باشيم

سلام

امشب بلندترین شب ساله و من تصمیم دارم تا خود صبحش رو بیدار بمونم

همیشه سکوت همه شبا روشنیدم و درک کردم پس امشب نباید از دست بره

امشب میخوام بیشتر از هر شب دیگه ای فکر کنم و یه جورایی منتظر باشم.

چرا دنیا این جوریه؟ بهتر بگم چرا آدما این طورین؟

آره بازم دلتنگم مثل خیلی وقتای دیگه اما غمگین نه

خیلی وقته از غصه خوردن خسته شدم

ولی یادآوری تمام خاطرات گذشته دلتنگم می کنه

همیشه همین طور بوده کسایی به یادتن که شاید حتی به فکرشون هم نباشی و اون وقت در حسرت......

خب مگه نه اینکه:

دوست داشتن
 و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين
 لذت دنيا است

منم آدمم نه!شایدم نباشم!( آخه بعضیا می گن فرشته ای!!)

مسخره است! نه ؟!!!

می دونم!

من هیچ وقت آدم نمی شم: یه جمله معروف از هم اتاقی اسبق بهار

یادش به خیر

پارسال چه غوغایی راه انداخته بودیم تو خوابگاه

چقدرخوش گذروندیم

خوردیم

رقصیدیم

کلی انرژی خالی کردیم بدون اینکه خسته شیم

حالا اینجام

خونه

جایی که بیشتر از هر جای دیگه دنیا دوسش دارم ولی خب اصلا قابل قیاس با پارسال نبود.یه جورایی خیلی مودبانه و کسل کننده

من بیشتر از اینا هیجان می خوام

دلم گرفته

گاهی از خودم خسته میشم

اما نمی تونم نگم اگه قرار باشه اینجا هم ننویسم دق می کنم

چون در اون صورت فقط می مونه تو دلم.

همین!

ولی هر چی که هست یه پاییز دیگه از عمرمون هم گذشت

تموم شد

می بینی چقد دوس داره سریع بگذره؟

پس باید بهترین استفاده رو ازش کرد

و بهترین تصمیما رو گرفت

اما گاهی سخته .کنار اومدن با بهترین ها سخته چون باید از قشنگترین ها و دوست داشتنی ترین ها گذشت

ولی خب درست از نظر کی؟

نمی دونم

ولی یه چیزی رو می دونم:

تصميمات
 كوچك را بايد با عقل گرفت و
 تصميمات بزرگ را با قلب

ته همه اینا من هنوزم دلتنگم

دلتنگ لحظه های بی تردید تکرار!

امشب خیلیا یادم انداختن واسه یه دقیقه بیشتر با هم بودن باید جشن گرفت ودور هم بود

یادم انداختن آخرین فرصت شمردن جوجه هامه

یادم انداختن پارسال این موقع چه لحظه های خوبی خلق کردیم

و......

همه شون واسم عزیزن و دوسشون دارم

اما دلم می خواست کسی به یادم می بود که حقیقتا امشب به یادش بودم

بی خیال

دنیا هنوزم داره می گذره

مگه نه؟

من رفتم که تا خود صبح بیدار بمونم

راستی اینو که یادتون نرفته:

                    شب چله

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:47  توسط حدیث  |