تبليغاتX
طفلک جون

طفلک جون

 

باید برم از اینجا

چند روز دیگه میرم برای ثبت نام . بعدش برمیگردم و یه هفته ای هستم تا برم به دیار که درسم شروع شه

تا حالا منتظر بودم که قبول شم ولی خب همیشه بعد از مدتی به محیطی که هستی عادت می کنی و به

آینده ای ساختی و دل کندن از عادت ها همیشه سخته مخصوصا اگه واست دوست داشتنی باشن

اما مثل همیشه باید رفت

 و تلاش کرد که بهترینها ساخته بشن

راه را خواهم ساخت

ولی خب مثل همیشه دلم تنگ میشه

وقتی قراره آینده رو بسازی و رقم بزنی سعی کن بهترین باشی که نه حسرت لحظات رفته رو بخوری و نه پشیمون باشی

همیشه در اوج باش و نخواه که بازنده باشی چون این تقدیر تو نیست

البته اگه تو بخوای!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 14:58  توسط حدیث  | 

 

من قبول شدم

کارشناسی ارشد تو رشته ای که دوست داشتم دانشگاه علوم پزشکی گرگان قبول شدم

الان کلی آرومم

شاید این همه اون چیزی نبود که دلم می خواست ولی خوبیش اینه که دیگه بلاتکلیف نیستم.

حالا کلی انرژی دارم که می خوام ازش درست استفاده کنم

کلی برنامه که باید برای رسیدن به هدفم پیش بره

من هیچ وقت نمی خوام یه بازنده باشم

همیشه در اوج باش

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:49  توسط حدیث  | 

 

سلام

امروز اومدم دانشگاه سراغ اینترنت که جواب ارشد رو ببینم

تا حالا تو زندگیم هیچ وقت سر هیچ قضیه ای استرس نداشتمو اعصابم این همه به هم ریخته نبود

اما الان هست

گفتم میام و جواب میبینم حداقل از بلاتکلیفی در میام

نمی دونم چه کنم

همش سعی کردم از فکر کردن به این که اگه نشد چی فرار کنم و بذارمش واسه وقتی که اتفاق افتاد

اما قبول اینکه یه سال از زندگیم گذشته بدون رسیدن به اونچه که می خوام خیلی سخته

خدایا کمک کن نشونم بده که دوسم داری

هی

الان اینجا نمونم بهتره

تا بعد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:8  توسط حدیث  | 

چند وقته میام اینجا این صفحه رو باز می کنم اما نمی دونم چی بنویسم و چی بگم!

احساس می کنم هیچ حرفی برای گفتن ندارم یا نمی دونم چی رو باید چطوری بگم

فعلا تهرانم و مشغول کارای آزمایشگاهی فقط برای فرار از درجا زدن

منتظرم

منتظرم که جواب کنکور یه هفته دیگه بیاد و از این سر در گمی نجاتم بده

خدااااااا

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 12:18  توسط حدیث  |