تبليغاتX
طفلک جون

طفلک جون

 

مسوز این چنین گرم در خود مسوز!

 مپیچ این چنین تلخ بر خود مپیچ

که گر دست بیداد تقدیر کور

تو را می دواند به دنبال باد

مرا می دواند به دنبال هیچ!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:35  توسط حدیث  | 

سلام

یه ماهی میشه اومدیم دانشگاه و یه شروع جدید رو داشتیم

همه چی خیلی سخت تر از اونیه که تصور می کنی! ولی خب هر چیزی رو به واسطه تلاشی که واسش می کنی برات ارزشمند میشه البته اگه این وقت و تلاش برا بقیه هم ارزشی داشته باشه و .....

بی خیال

این چند روز در کل خوب بود

دوتا همکلاسی جدید دارم دو تا دختر

یکیشون خیلی داغونه بذار اینجا اسمش فلور باشه و هنوز تو جو دبیرستان مونده !!!

اون یکی که خیلیم دوست داشتنیه اسمش سانیه!

دو تا سال بالایی هم داریح یه نانا و اون یکی هم یه آقای محترمی که دقیقا روبروی من نشسته و منتظره کار سرچم تموم شه!!!

نمی دونم به این چی میشه گفت !!! آقای مستر!

فعلا اگه بدونه من کارم چقد علمیه احتمالا ذبحم می کنه!!

سر فرصت برمیگردم

فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:29  توسط حدیث  |