چه بی مقدمه در من شروع تو پیداست
و صادقانه بگویم که در دلم غوغاست
چه دیر دیدمت اما چه زود دل بستم
به لحن شرقی چشمت که این چنین گویاست
هزار شعر نگفته به گوش من خواندی
و شاعرانه شنیدم که لهجهات شیداست
رسیدهای ز "ندانم کجا"ی کشور عشق
که ماورای مدار کبود غربتهاست
چه کودکانه تورا بیقرار میخواهم
اگر چه گفتن ِخواهش خلاف عادت ماست
شگفت آوَرَدَت این صراحتم اما
نمانده فرصت کتمان و شعر بیپرواست
و بیمقدمه آن سان که خوب میدانی
ز واژه واژهی سرخش، نهفتهها پیدا
.jpg)
زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:12  توسط حدیث
|

