سلام
از دنده چپ پا شدم. همین
تنها چیزی که در مورد عصبانیت امروزم می تونم بگم!!!!!
نمی دونم اون همه شادی دیروز کجا رفته؟!!
از این که هیچ وقت درست نمی شم اعصابم خرد میشه!!!
اراده ام منو کشته!
خوشم میاد همین دیروز این همه تصمیم گرفتم ولی.....
دیشب ساعت ۹ خوابیدم که یه خرده استراحت کرده باشم . وقتی بیدار شدم ۵/۸ امروز بود!!!
۱۱/۵ ساعت خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب!!!![]()
از صبح هم نمی دونم چمه؟!!!
فقط می دونم احساس بهم ریختگی وحشتناکی دارم.
![]()
![]()
![]()
خدایا کمک کن.
که آروم تر شم. آروم تر از اینی که هستم.
راستی زین پس به جای واژه آقا کتی جون می گم : سمیر
احساس کردم خیلی لوسه . منتها دیروز چیزی به ذهنم نرسید.
الانم باید برم خیلی عجله دارم
بازم کارای گروه
ما رفتیم
تا بعد..........
رسم بد عهدی ایم چو دید ابر بهار گریه اش بر چمن و سنبل و نسرین آمد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:22  توسط حدیث
|

